Page 12 - Navidenou-Arzhang No 44
P. 12
دورۀ اوّل ،سا ِل ششم ،شمارۀ ،44مهر-آبان 1404 ارژنگ دوماهنامۀ ادبی ،هنری و اجتماعی
برای این منظور البته نباید به جعل و اخترا ِع آنچه در زمانِ حاضر موجود نیست بپردازد ،بلکه باید جنینِ
آینده را در بطنِ زمانِ حال در یابد .سابقاً نویسندۀ رآلیستِ انتقادی خصوص ّیات و امکاناتِ نهائی عصرِ خود را
به صورتی «افقی» ارائه مینمود .رآلیس ِت سوسیالیست وظیفۀ بزرگتری بر عهده دارد و باید حوادث را
بهصورتی «عمودی» نیز عرضه کند و بهعبارت دیگر از سی ِر تاریخی و پیوستگ ِی گذشته و حال و آیندۀ
اشخاص و حواد ِث داستان غفلت نورزد.
بهطور خلاصه نویسندۀ رآلیس ِت سوسیالیستی باید واقعیّت را در جریان تکام ِل انقلابی نمایش دهد .در
شرایطِ کنونی کشو ِر شوروی نویسنده میکوشد تا خصوصیّاتِ فرهنگی و اخلاقی آینده را که در افراد و
مناسبا ِت اجتماعی تج ّلی مییابد ،ارائه دهد .البته این خصوصیّات را طوری طرح میکند که معلوم شود
کیف ّی ِت هر یک وابسته به رشدِ کمّی امو ِر تولیدی و آموزش و پرورش و فرهن ِگ کشو ِر سوسیالیستی است.
در عرصۀ نمایشنامهنگاری این نکته در نمایشنامههایی از قبیلِ «نشا ِن سبز» اث ِر سورف و ماکار دوبراوا
) (Makar Dubravaاثرِ کورنیچوك و «خصیصۀ مسکو» اث ِر سوفرونوف ) (Sofronovبهخوبی بیان شده
است .از نمایشنامههای مذکور بر میآید که همچنانکه جامعه بهسوی کمونیسم پیش میرود ،شعورِ
اجتماعی نیز تغییر میپذیرد و اختلاف و جدایی بی ِن کارگرِ دستی و کارگ ِر فکری تقلیل مییابد.
نمونۀ عالی دیگری از ادراكِ آینده« ،زمی ِن برگشته» اثرِ معروفِ شولوخوف میباشد که پساز 1935نگارش
یافته است (صحنۀ مربوط به پادا ِش آهنگر و رقابت در شخمزنی) .در همین اثر ،داویدف در مسابقۀ شخمزنی
شخص ّی ِت خود را ظاهر میسازد و نشان میدهد که قهرمانِ امروزی بهجای آنکه به انتظار تحوّلاتِ آینده
بنشیند ،خود شرایطی برای تغیی ِر مشی و رفتارِ دهقانان بهوجود میآورد .بر اث ِر انقلاب در کشورِ شوروی این
نوع عملِ قهرمانی موردِ اعتنای بسیار است و جدّ و جهد برای تکاملِ اجتماعی وظیفۀ هر فردی محسوب
میشود.
اینک باید دید که نویسنده باید به واقع ّی ِت زمانِ حال چگونه بنگرد.
در اعصا ِر گذشته هر گاه از نویسندهای سئوال میشد که آیا با راه و رسمِ زندگانی معاص ِر خود موافق است،
بیدرنگ پاس ِخ منفی میداد .امّا نویسندۀ شوروی برخلا ِف اسلافِ خود بهاین سئوال پاسخِ مثبت میگوید.
ولی بدیهی است که موافق ِت نویسندۀ شوروی با محی ِط خود مانع از انتقا ِد وضعِ موجود و بهبودخواهی او
نیست .جامعهای که از روی وقوف و آگاهی تکامل مییابد و به جانبِ آینده سیر میکند ،بدو ِن شکّ از انتقا ِد
وضعِ موجود غافل نمیماند .امّا نکته در این است که انتقاد باید مفید و سازنده باشد ،نه مضرّ و مخ ّرب .از
مقایسۀ «کارخانه یا ساحلِ روشن» اثرِ ورا پانوا ) (Vera Panovaبا آثاری مانن ِد «نفوسِ مُرده» بهخوبی
برمیآید که اساسِ کتابهای پانوا انتقادِ مثبت است ،ولی در جریا ِن اصلی داستا ِن نفوس مُرده چندان اثری
از انتقا ِد مثبت نیست.
حال به واقعیّ ِت سوّم ،یعنی زما ِن گذشته میپردازیم.
رآلیسم سوسیالیستی(11 ) 2

