Page 13 - Navidenou-Arzhang No 43
P. 13
دورۀ اوّل ،سا ِل ششم ،شمارۀ ،43مرداد-شهریور 1404 ارژنگ دوماهنامۀ ادبی ،هنری و اجتماعی
از آن زمان به بعد ،با تغییرا ِت پیاپی ،شمارۀ خوانندگانی که از طبقۀ کارگر بودند و «احساساتی دوستانه» داشتند
رو به فزونی نهاد )6(.اگر گورکی را پیوسته بهعنوانِ نمونه بهخاطر داشته باشیم ،این موضوع را که برای
علاقهمندان مخصوص ًا برای نویسنده یک تفاو ِت «انقلابی» محسوب میشد ،بهطریقِ ذیل میتوان خلاصه کرد:
«نویسندۀ نو نه تنها میبایستی بداند و بفهمد ،بلکه باید در زندگیِ خواننده وارد شود و او را طبق سرمشقِ
قهرمانا ِن خود در حصولِ آرزوهایش یاری کند».
قیاس و سنج ِش این نظر با عقیدۀ تولستوی که« :هنر وسیلۀ انتقا ِل تجرب ّیاتِ هنرمند به تودههای وسیع است»
جالبِ توجّه است .همۀ آثا ِر اوّلیۀ گورکی گِردِ مسألۀ قهرمانا ِن واقعی و تخ ّیلی دور میزند تا بتواند این عقیده را
بهدرستی بهکار بندد؛ در جستجوست تا به «خوانندۀ دوست» تصویری از قهرمانا ِن رومانتی ِک انقلابی ،قهرمانی که
برای خواننده سرمشق است و از اینرو ،همچنانکه خود بعدها میگفت« :راهِ آینده را روشن میسازد» ،عرضه
دارد (البته کارِ او در این زمینه پای تا سر ،با آرامشطلبیِ مذهبی تولستوی تفاوت دارد).
نتیجۀ کار این است که بی ِن خواننده و نویسنده از نزدیک ،بحث و ارتباط برقرار شود و نیز ،خواننده نیازِ خود را
بدین امر احساس کند که عاملی ن ّقاد و کوشا باشد؛ زیرا هر دو ،هم خواننده و هم نویسنده ،با منظورِ مشتر ِک
خویش ،جزئی از یک خانوادۀ اجتماعی به ُشمار میروند .گورکی میکوشید تا از را ِه ف ّعالیتهای شخصی و
مباحثاتِ خود ،از راهِ مجلّات و نشریاتی که مش ّوق آنها میشد ،از طریقِ تحریض و تشویقِ خوانندۀ جدید یعنی
پرولتر به نوشتن ،این کار را به ثمر رساند)7(.
***
پس از انقلابِ اجتماعی و سیاسی 1917و بالاتر از همه پساز انقلا ِب اقتصادی و فرهنگی ،1929-1932رابطۀ
نوینِ خواننده و نویسنده ،محدود به دستۀ کوچکی در اجتماع نماند و همچنانکه بهزودی میبینیم ،توسعه و
تکامل یافت و جامعۀ نوی ِن شوروی را دربرگرفت .همین وقت در چشمانداز جامعه تغییری اساسی صورت
پذیرفت .خواننده و نویسندۀ نو ،دیگر بهمعنای پیشین« ،پرولتر» نیستند .آنان صاحبانِ واقعی ثروت و وسای ِل
تولیدِ کشورشان ،مردمِ کشورِ شوراها ،مردمی که طبقات از میانِ ایشان رخت بر بسته ،شناخته میشوند .این
مردم هنوز در تکاپوی تغیی ِر جامعۀ کهن هستند ،ولی با وسائلی که انقلابی و از نوعِ دیگر است.
نیروی محرّکۀ پیشرفت و تکاملِ اجتماع «انتقاد و انتقاد از خود» نام دارد)8(.
جهت پیشبردن و یاریکردن به کارِ «انتقاد و انتقاد از خود» ،هیچ کوششی را زائد نمیشُمارند؛ از اینروست که
در جامعۀ شوروی ادبیّات را یکی از بزرگترین وسائ ِل نفوذ در زندگیِ مردم محسوب میدارند .نویسندۀ شوروی
تشویق میشود که میانِ مردم بهسر برد ،در زندگیِ ایشان سهیم باشد و دربارۀ آنها و بهخاط ِر آنها بنویسد .در
کارخانهها و کشتزارها ،میانِ کارگرا ِن کانها و کشاورزان ،پیرامونِ ادب ّیات بحثها میشود و سخنها میرود،
خوانندگان انتقاد میکنند و انتقادا ِت ایشان در مطبوعات انعکاس مییابد .خوانندگان موضوعا ِت ضروری را پیش
میکشند؛ این موضوعات انعکاسی از مسائ ِل جامعه است .نویسندگان از کارخانهها و مزارع دیدن میکنند تا با
رئالیس ِم سوسیالیستی(12 )1

