Page 9 - Navidenou-Arzhang No33
P. 9

‫ارژنگ دوماهنامۀ ادبی‪ ،‬هنری و اجتماعی نویدنو‬  ‫دورۀ اوّل‪ ،‬سا ِل پنجم‪ ،‬شمارۀ ‪ ،33‬آذر و دی ‪1402‬‬

‫تعهّد به حزب و خلق در هنر(‪)1‬‬

‫قسمتِ اوّل از بخ ِش سوّ ِم فص ِل ‪ 5‬کتاب "پایههای هنرشناسی علمی")‬

 ‫نویسنده‪ :‬آو ِنر زیس ‪ /Avner zis‬برگردان‪ :‬ک‪.‬م‪.‬پیوند‬

                                                              ‫یکی از اصولِ اساسی استهتیکِ‬
                                                              ‫مارکسیست‪-‬لنینیستی این است که‬
                                                              ‫ماهیّتِ طبقاتیِ هنر را روشن کرده و مورد‬
                                                              ‫تحلیل قرار میدهد‪ .‬وابستگی هنر به‬
                                                              ‫رواب ِط اجتماعی توسط ُع َلمای استهتیکِ‬
                                                              ‫ماتریالیستیِ پیش از مارکس به اثبات‬
                                                              ‫رسیده بود‪ ،‬امّا تنها استهتیکِ مارکسیستی‬
                                                              ‫بود که نشان داد طبیعتِ انعکاسِ زندگی‬
                                                              ‫در هنر را منافع طبقا ِت خاصّ‪ ،‬وضع و‬
                                                              ‫سط ِح مبارزۀ طبقاتی و ایدئولوژ ِی حاکم بر‬

                                                                         ‫جامعۀ موردِنظر تعیین میکند‪.‬‬

‫پلخانف در مقالۀ معروفِ خود تحت عنوان "ادب ّیاتِ نمایشی و ن ّقاش ِی فرانسه در قرنِ هجدهم از دیدگاهِ‬
‫جامعهشناسی" در تحلی ِل تاریخِ هن ِر فرانسه در قرنی ُپرآشوب از حیا ِت جامعۀ فرانسه‪ ،‬به وضوح نشان داد که‬
‫تکام ِل هنر به توسّط تغییرا ِت ساختارِ طبقاتی جامعه و جریان مبارزۀ طبقاتی تعیین میشود‪ .‬در دوران استبدا ِد‬
‫سلطنتی‪ ،‬کلاسیسیسمِ درباری‪ ،‬یعنی هنری که از سلطنت حمایت میکرد و "فضای ِل" اشراف ّیت را میستود‪ ،‬فائق‬
‫بود‪ .‬هنگامی که اشرافیّت از موقع ّیتِ طبقهای که حاکم بر جامعه بود‪ ،‬سقوط کرد و جای خود را به بورژوازی‬
‫س ُپرد‪ ،‬تراژدیِ کلاسیک جای خود را به نمایشنامههایی داد که دیگر اشراف ّیت را تجلیل نمیکردند‪ ،‬بلکه بهعکس‬
‫آنرا به استهزاء میگرفتند‪ .‬معایبِ آنرا برجسته میساختند و ستایشهای آنرا به فضیلتهای بورژوازی عطا‬

                                                                                            ‫میکردند‪.‬‬

‫در نقّاش ِی آن زمان نیز فرایندِ مشابهی به چشم میخورد‪ .‬پلخانوف میگوید‪" :‬در زمان لوی ِی چهاردهم‪ ،‬یعنی در‬
‫زمانی که سلطن ِت مشروطه به نقطۀ اوجِ خود رسیده بود‪ ،‬نقّاشیِ فرانسه وجو ِه مشترکِ زیادی با تراژد ِی کلاسیک‬
‫داشت و در واقع نیز مانند تراژد ِی کلاسیک‪ ،‬موضوعا ِت خود را از میا ِن اغنیاء و قدرتمندان انتخاب میکرد‪.‬‬
‫شارل لیبرون )‪ (Charles Lebrun‬که در آن زمان بر معیارهای سلیقه در نقّاشی حاکم بود‪ ،‬عمل ًا تنها یک‬

                     ‫قهرمان‪ ،‬یعنی لوی ِی چهاردهم را میپذیرفت که او را به جامهای کهن ملبّس میساخت‪".‬‬

‫در دوران سلطنتِ لویی چهاردهم اوضاع چنین بود‪ ،‬امّا همینکه لوییِ پانزدهم جانشینِ او شد‪ ،‬نقّاشی هم به‬
‫دورانِ نوینی وارد شد‪ .‬پلخانف پس از مطالعۀ تغییراتی که در جریانِ رشدِ هنرهای زیبا حاصل شده بود‪ ،‬و‬
‫مقایسۀ آنها با تغییراتی که در عرصۀ آثارِ نمایشی روی داده بود‪ ،‬به این نکته اشاره میکند که کُمِد ِی گریا ِن‬

     ‫تع ّهد به حزب و خلق در هنر(‪8 )1‬‬
   4   5   6   7   8   9   10   11   12   13   14