Page 12 - Navidenou-Arzhang No33
P. 12

‫ارژنگ دوماهنامۀ ادبی‪ ،‬هنری و اجتماعی نویدنو‬  ‫دورۀ اوّل‪ ،‬سا ِل پنجم‪ ،‬شمارۀ ‪ ،33‬آذر و دی ‪1402‬‬

‫"مردم میگویند که مایاکوفسکی شاعر است‪ ،‬پس به کارِ شاعریِ خود بپردازد‪ ...‬برای من هیچ مه ّم نیست که‬

‫شاعرم‪ .‬من شاعر نیستم بلکه در درجۀ اوّل انسانی هستم که قل ِم خود را در خدمت ‪-‬توجّه کنید‪ ،‬در خدم ِت‪-‬‬
        ‫لحظۀ حاضر‪ ،‬دنیای واقعیِ امروز و مرک ِز عصبی این دنیا یعنی حکومت و حزبِ شوروی گذاشته است "‪.‬‬

‫تع ّه ِد هنرمند در این واقع ّیت تجلّی مییابد که تمامِ قریحۀ او‪ ،‬تمامِ استادی و هن ِر او وقفِ آرما ِن بزر ِگ مبارزه در‬

‫را ِه کمونیسم‪ ،‬و اجرای عملی سیاس ِت حزبِ کمونیست و منافع تما ِم مردم شده باشد‪ .‬کنستانتین فِدین‬
       ‫مینویسد‪" :‬برای من هن ِر ادب ّیات یک هدف دارد و آن فعّالیتی است در خدم ِت جامعه‪ ،‬در خدمتِ مردم‪".‬‬

‫هنرِ بورژوایی غالباً چنین وانمود میکند که فارغ از تع ّهد است و هیچ پیوندی با منافعِ سیاسی یا مقاصدِ طبقاتی‬
‫و یا ف ّعالیت به هیچ حز ِب خا ّصی ندارد‪ .‬معهذا این هنر در عمل کمتر از هن ِر سوسیالیستی متع ّهد نیست؛ سازندۀ‬
‫یک روبنای ایدئولوژیک است و ‪-‬مستقیم یا غیر مستقیم‪ ،‬آشکارا یا نهانی‪ -‬در خدمتِ منافع جامعۀ بورژوایی و‬
‫طبقۀ حاکمِ آن جامعه قرار میگیرد‪ .‬البته وقتی به این نوع تعهّد اشاره میکنیم مُرادِ ما روندهای متعدّد و‬
‫متنوّعی است که در هن ِر ارتجاع ِی بورژوایی وجود دارد و نه هنرِ رئالیسمِ انتقادی و یا پدیدههای مترقّ ِی موجود در‬
‫آثا ِر هنرمندانی که در جامعۀ بورژوایی زندگی میکنند‪ .‬این نوع هنر نیز البته متعهّد است‪ ،‬لیکن مضامی ِن‬

                                                                       ‫اجتماع ِی آن کامل ًا متفاوت است‪.‬‬

‫برتری عظیمِ تعهّدِ کمونیستی در این واقعیّت نهفته است که از راهِ پیوندِ هنرمند و مردم عرصۀ آفرین ِش هنرمند‬
‫را گسترش میدهد‪ .‬هنرِ سوسیالیستی به وضوح نشان داده است که تنها هنرمندانی به خلقِ آثاری برخوردار از‬

                 ‫ارزشِ استهتیکِ واقعی توفیق یافتهاند که کارشان از اصولِ عالیِ کمونیستی نشان داشته است‪.‬‬

‫تع ّه ِد هنرمند صرف ًا یک بیانِ عا ّم سیاسی برای جنبههای ایدئولوژی ِک هنر نیست‪ .‬تع ّهد در هنر ‪-‬و این دقیقاً همان‬
‫نکتهاست که ُدگماتیستها از درکِ آن عاجزند‪ -‬سوای چیزهای دیگر یکی از اصولِ استهتیک است که هم‬

                     ‫ماه ّیتِ خاصّ کلّ آفرین ِش هنری‪ ،‬و هم خصایصِ فردی آثا ِر هر هنرمند را در بر میگیرد‪.‬‬

‫لنین این واقع ّیت را موردِ تاکید قرار میدهد که ف ّعالیتهای ادبی ضمن اینکه بخشی از آرمانِ پرولتاریا‬
                                         ‫هستند‪ ،‬جلوهای از ایدئولوژیِ حزبی در شکلِ خاصّ نیز هستند‪:‬‬

‫"سخن اصلاً بر سرِ این نیست که ادب ّیات را کمتر از هر پدیدۀ دیگری میتوان به طورِ مکانیکی با تسلّ ِط اکثریّت‬
‫بر اق ّلیت تطبیق داد و یا هماهنگ کرد‪ .‬سخن بر سرِ این هم نیست که در این زمینه باید بدونِ ش ّک میدانِ‬
‫وسیعتری به ابتکا ِر شخصی‪ ،‬تمایلِ اندیشه و خیالِ فردی و شکل و محتوا داده شود‪ .‬همۀ اینها انکارناپذیرند‪ ،‬امّا‬
‫درعینحال همۀ اینها نشان میدهند که جنبۀ ادبی آرما ِن حز ِب پرولتاریا را نمیتوان به طورِ مکانیکی با‬

                                                              ‫جنبههای دیگ ِر آن یکسان تلقّی کرد‪".‬‬

‫از این نکته نه تنها این نتیجه حاصل میشود که نظارتِ کلیشهایِ تنگ نظرانه بر هنر مجاز نیست‪ ،‬بلکه این‬
‫نتیجه هم ‪-‬که کمتر از نتیجۀ ا ّول نیست‪ -‬به دست میآید که تعهّد در هنر‪ ،‬در باف ِت هنر ِی یک اثر متجلّی‬
‫میگردد‪ .‬تعهّدِ اصیل تنها در آثاری یافت میشود که در آنها جوه ِر ایماژهای هنری در خدمت تربی ِت‬

      ‫کمونیستی مردم قرار میگیرد و از این رهگذر‪ ،‬مردم و حزب را در ساختنِ یک زندگیِ نوین یاری میدهد ‪.‬‬

‫تع ّهد به حزب و خلق در هنر(‪11 )1‬‬
   7   8   9   10   11   12   13   14   15   16   17