Page 10 - Navidenou-Arzhang No32-zamimeh
P. 10

‫شُکوهِ «نیما» در رنگینکما ِن «ارژنگ»‬  ‫به بهانۀ ‪126‬مین زادروزِ نیما (ویژۀ چهارسالگی)‬

‫جدیدی درآن ریخت‪ .‬بهار از این گروه بود‪ .‬او اگرچه بر اشباعشدگی شعرِ کلاسیکِ فارسی آگاه بود و به‬
    ‫ضرورتِ نوگرایی پی بُرده بود و دلزدگیِ خود را از تکرارِ شیوهی پیشینیان این گونه بیان کرده است که‪:‬‬

‫بهارا ه ّمتی جو‪ ،‬اختلاطی ُکن به شعرِ نو‪ /‬که رنجیدم ز شعرِ انوری ُو عرفی وُ جامی‬

                 ‫مکرّر گر همه قند است‪ ،‬خاطر را کند رنجه‪ /‬ز بادامم بد آید بس که خواندم چشم بادامی‬

‫و نیز به پارهای تغییرات در قالبهای شعرِ کلاسیک تن داده بود و از جمله در شعر "مرغِ شباهنگ" تحت‬
‫تأثی ِر شعرِ فرانسه جای س ّنتی قافیه را عوض کرده بود‪ ،‬با وجودِ این‪ ،‬پا را از این حدود فراتر نمیگذاشت و به‬

                                           ‫واردکردنِ واژههای جدید در قالبهای قدیمی بسنده میکرد‪.‬‬

‫گرایشِ س ّوم از آنِ کسانی بود که با پیشرفتهای ادب ّیاتِ غرب بیش از س ّنت شع ِر فارسی آشنا بودند‪ .‬تُن َدر‬
‫کیا که در فرانسه در رشتهی حقوق درس خوانده بود‪ ،‬پس از بازگشت به ایران با انتشا ِر بیانیهای پُر سر ُو صدا‬
‫تحت عنوان " نهیبِ ُجنبشِ ادبیِ شاهین" م ّدعی شد که «شاهین نیرویی است که به سبکِ گذشتهی ادب ّیا ِت‬
‫فارسی خاتمه داده است‪ ».‬او به این نتیجه رسیده بود که در شع ِر کلاسیکِ فارسی هیچ ظرف ّیتی برای ایجا ِد‬
‫تحوّلِ بنیادی وجود ندارد‪ .‬از این رو بر این باور بود که به جای دست و پنجه نرمکردن با قواعد و قالبهای‬
‫شعرِ که ِن فارسی‪ ،‬میباید از اصول و قواعدِ شعرِ ُمدرنِ غرب پیروی کرد‪ .‬از آنجا که ادّعای او فاقدِ پشتوانهی‬
‫نظری و مملوّ از الفاظی تهییجی و شعارگونه بود‪ ،‬طبیعتا نمیتوانست تأثیری در رون ِد نوگرای ِی شع ِر فارسی‬

                                                                                       ‫داشته باشد‪.‬‬

‫پیش از پرداختن به کاری که نیما یوشیج کرد‪ ،‬باید از چند شاعرِ نوگرای دیگر یاد کرد‪.‬‬

‫تقی رفعت‪ ،‬ابوالقاسم لاهوتی‪ ،‬شمس کسمایی و جعفر خامنهای شاعرانی بودند که پیش از نیما به شکلهای‬
‫محدودی به نوآوری در شع ِر فارسی روی آورده بودند‪ .‬امّا هیچیک از آنان نتوانستند کار را به سرانجام‬
‫برسانند‪ .‬تقی رفعت که مجادلا ِت ادبی او با محمدتقی بهار نویدبخشِ راهی نو در شعرِ فارسی و نق ِد ادبی در‬
‫ایران بود‪ ،‬در سنِّ سیویک سالگی‪ ،‬پس از شکست حز ِب دموکرا ِت آذربایجان و قتلِ شیخ محمّد خیابانی خود‬
‫را کُشت‪ .‬پس از مر ِگ رفعت‪ ،‬شمس کسمایی و جعفر خامنهای که از همکاران و همفکرانِ او بودند‪ ،‬همچون‬
‫او زیرِ فشارِ حکومتِ مرکزی‪ ،‬از ادامهی فعّالیتِ ادبی بازماندند‪ .‬لاهوتی نیز به ا ّتحادِ جماهی ِر شوروی رفت و تا‬
‫پایا ِن عمر همانجا ماند و فعّالیتِ ادبی خود را ِپی گرفت‪ .‬او در تعدادی از شعرهای خود تحت تأثی ِر شعرِ‬
‫فرانسه و روسیه نوآوریهایی کرده بود؛ او که پیش از نیما در یکی از شعرهای خود قاعدهی تساویِ طول ِی‬
‫مصرعها را برهم زده بود‪ ،‬شاید به دلیلِ گرفتاریهای سیاسی و مهاجر ِت ناخواسته به اتّحادِ جماهی ِر شوروی‪،‬‬
‫فرص ِت آن را پیدا نکرد که بر اسا ِس تجربههای نوگرایانهی خود طرحی نو دراندازد و مسی ِر عبو ِر شعرِ فارسی‬

                                                   ‫از س ّنت به ُمدرنیسم را بیابد و به دیگران نشان دهد‪.‬‬

‫افزون بر اینها باید از محمّد مقدّم یاد کرد که در سال ‪ 1313‬با انتشار کتاب "رازِ نیمه شب" توجهِ نیما را‬
‫به خود جلب کرد‪ .‬او که در امریکا در رشتهی زبانشناسی تحصیل کرده بود‪ ،‬در کتا ِب یادشده تحت تأثی ِر‬
‫شاعرانِ ُمدرنیس ِت انگلیسیزبان شعرهایی منثور سُروده بود که نسبتِ چندانی با سنّتِ شعرِ فارسی نداشت و‬
‫به قولِ نیما «بالاتر از فهم و احساسا ِت عمومی ساخته شده بود‪ ».‬اگرچه برخی از منتقدان‪ ،‬از جمله خانلری و‬
‫شفیعی کدکنی از تأثیر شع ِر او بر نیما و بعدها شاملو سخن گفتهاند‪ ،‬تجربهی او نمیتوانست سرمشقی برای‬
‫تح ّو ِل بنیادینِ شعرِ فارسی باشد‪ .‬محمّد مقدّم شاعری حرفهای نبود‪ .‬او آن طور که خود در گفتوُگو با شمس‬

   ‫پیش ُگفتار ‪7‬‬
   5   6   7   8   9   10   11   12   13   14   15